السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

79

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

پيامبر ( ص ) و حضرت سجاد ( ع ) ، و البته گريهء آدم براى بهشت بود كه آنقدر گريه كرد كه از دو چشمش دو نهر خروشان از اشك روان شد ، و در حديث ديگر مىفرمايد : آدم آنقدر گريست كه از يك چشمش نهرى مانند دجله و از ديگر نهرى مانند فرات جارى شد . و در حديث ديگر از امام صادق ( ع ) نقل شده : وقتى كه آدم به زمين نازل شد با خود صد و بيست شاخه و نهال درخت آورد ، چهل تا از آنها ميوه‌اى داشتند كه هم داخلش و هم خارجش قابل خوردن بود و چهل تا از آنها داخلش خوردنى و خارجش دور افكندنى بود و چهل تاى ديگر بيرون آن خوردنى و داخلش دور افكندى بود و همچنين او خورجينى به همراه داشت كه در آن دانه و بذر همهء گياهان وجود داشت . ( علل الشرائع ) از بكر بن اعين نقل مىكند كه مىگويد : امام صادق ( ع ) به من فرمود : آيا مىدانى حجر الاسود در اصل چه بود ؟ من گفتم : خير ، فرمود : او فرشته‌اى عظيم از بزرگترين ملائكه الهى بود و زمانى كه خداوند تعالى از ملائكه پيمان گرفت ، اولين فرشته‌اى بود كه به خدا ايمان آورد و به ملك او اقرار كرد ، پس خدا هم او را بر همه مخلوقاتش امين قرار داد و پيمان را نزد او وديعه نهاد داد تا مردم در هر سال اين پيمان و ميثاق بندگى را در كنار او تجديد كنند ، سپس خداوند او را در كنار آدم در بهشت قرار داد تا عهد و پيمان را به او ياد آورى كرده و هر سال اين پيمان را نزد آن تجديد كند ، ولى وقتى كه آدم ( ع ) عصيان ورزيد و از بهشت رانده شد ، خداوند آن عهد و پيمانى را كه از او و همه فرزندانش در باره اقرار به ولايت محمّد و آل محمّد ( عليهم السلام ) گرفته بود ، از ياد او برد و او را حيران و سرگردان نمود ، امّا وقتى كه آدم توبه كرد و خداوند توبهء او را پذيرفت ، آن فرشته را به صورت يك مرواريد درخشان بسوى آدم كه در هند بود روانه ساخت و وقتى كه آدم او را ديد به آن علاقه‌مند شد و ابدا او را نشناخت و پنداشت كه يك جواهر درخشنده است ، امّا خداوند عزّ و جلّ او را به سخن واداشت و گفت : اى آدم آيا مرا مىشناسى ؟ گفت : خير ، او گفت : بايد هم مرا نشناسى چون شيطان با وسوسهء خود ياد پروردگارت را از خاطرت برد ، آنگاه به صورت همان فرشته‌اى كه همراه آدم در بهشت بود در آمد و گفت : آن عهد و پيمان چه شد ؟ پس آدم به سوى او برخاست و آن ميثاق را به ياد